تبليغاتX
شطرنج عشق...

شطرنج عشق...

پرواز را به خاطر بسپار...

گناه


گنه كردم گناهی پر ز لذت
كنار پيكری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه كردم
در آن خلوتگه تاريك و خاموش


در آن خلوتگه تاريك و خاموش
نگه كردم بچشم پر ز رازش
دلم در سينه بی تابانه لرزيد
ز خواهش های چشم پر نيازش


در آن خلوتگه تاريك و خاموش
پريشان در كنار او نشستم
لبش بر روی لب هايم هوس ريخت
زاندوه دل ديوانه رستم


هوس در ديدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پيمانه رقصيد
تن من در میان بستر نرم
بروی سينه اش مستانه لرزيد


گنه كردم گناهی پر ز لذت
در آغوشی كه گرم و آتشين بود
گنه كردم میان بازوانی
كه داغ و كينه جوی و آهنين بود

(فروغ)

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 23:14  توسط فرهاد  | 

نابینا

برای آدم نابینا شیشه و الماس هیچ فرقی نداره پس اگه کسی قدرتا

 ندونست فک نکن تو شیشه ای اون نابیناس.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 22:34  توسط فرهاد  | 

ديوانه...

در ميان همگان گشتم عاشق نشدم

تو چه كردي كه تورو ديدم ديوانه شدم...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 2:38  توسط فرهاد  | 

یه خواهش از دخترا...

سلام دوستای گلم.

امیدوارم که شاد باشین

من به عنوانه یه خواهر کوچیک ازهمه یه دخترا خواهش می کنم التماس می کنم با دله پسرا با احساسات پسرا بازی نکنین.

بخدا ارزششا نداره...

به امیده روزی که همه یه عشقا واقعی باشه.

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 20:37  توسط شهرزاد  | 

اونا که اول بازی...

اونا که اول بازی توی خونه تو و من

پیش پای اسب دشمن اینهمه سربازو چیدن

ببین امروزم تو بازی، میون شاه و وزیرن

هنوزم بدون حرکت، پشت ما سنگر می گیرن

تاج و تخت شاه دیروز در قلعه شون نمیشه

به خیالشون که این تاج، سرشونه تا همیشه

یادشون رفته که اون شاه ، که به صد مهره نمی باخت

تاجو از سرش تو میدون ، لشکر پیاده انداخت.

زيبارويي که مي داند زيبايي ماندني نيست پرستيدني ست / ارد بزرگ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 20:21  توسط شهرزاد  | 

من هنوز عاشقت هستم ...

اگه از ياد تو رفتم... اگه از ياد تو رفتم اگه رفتي تو زدستم اگه ياد ديگروني ...من هنوز عاشقت هستم با وجود اينكه گفتي ...ديگه قهري تا قيامت با تموم سادگي هام/ گفتم اما.... به سلامت شايد اين خوابه كه ديدم ...هر چه حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت من به عشقم....نرسيدم! پيش از اين نگفته بودي ... غير من كسي رو داري توي گريه توي شادي ….سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي افتم.... برو زيباي عزيزم ... تو گروني ... من چه مفتم

pxq98uccpj2fbaq8mqw4.jpg

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 20:8  توسط شهرزاد  | 

گریه

هیچ وقت گریه نکن چون هیچکس لیاقتشو نداره !

اون کسی هم که داره طاقتشو نداره. . .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 19:51  توسط شهرزاد  | 

بازم عشق....

عشق گاهي خواهش برگ است در اندوه تاك

عشق گاهي رويش برگ است در تن پوش خاك

عشق گاهي ناودان گريه ي اشك بهار

عشق گاهي طعنه بر سرو است در بالاي دار

عشق گاهي يك تلنگر بر زلال تنگ نور

پيچ و تاب ماهي انديشه در ژرفاي تور

عشق گاهي مي رود آهسته تا عمق نگاه

همنشين خلوت غمگين آه

عشق گاهي شور رستن در گياه

عشق گاهي غرقه ي خورشيد در افسون ماه

عشق گاهي سوز هجران است در اندوه ني 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 2:30  توسط فرهاد  | 

غصه نخور شاپرک

غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم
از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم
***
فرقي نداره بي تو بهارمون باپاييز
نمي بيني که شعرام همه شدن غم انگيز
***
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بدنيست
اينجا ولي آسمون باريدن هم بلد نيست
***
غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت
فداي برق ناز اون چشماي قشنگت
***
غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري
من که خودم مي دونم که تو چقدرصبوري 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 2:1  توسط فرهاد  | 

شاکی پرونده سلام...

شاکی پرونده سلام ، درسته من متهمم
حتی برای متهم شدن پیش تو هم کمم
چه ذوقی کردم ، شنیدم گفتی شکایت می کنی
اما دلم گرفت که گفتی ، منو اذیت می کنی
من تو رو اذیت می کنم ، منی که می میرم برات
منی که تندی می شکنم زیر تولد نگات
تو حکم من نوشته بود ، طبق مواد یک و بیست
تو روزگار من و تو این کارا عاقلانه نیست
معلومه عاقلانه نیست ، عاشق که عاقل نمی شه
ولی با این جواب من که حکمی باطل نمی شه
شاکی محترم ، گلم ، بگو که زندونیم کنن
بگو پیش پای چشات ، یک شبه قربونیم کنن
بگو به افتخار تو ، بیان منو دار بزنن
علت دیوونگیمو ، تو کوچه ها جار بزنن
بگو که از رو قصمون کلی لالایی بسازن
عکسای زیبا رو ولی اینجا و اونجا ، نندازن
آخه حسودی می کنم ، بفهمن این راز و همه
 فردا تقلب کنن از جنون این متهمه
 دوس ندارم زیبای من از هر کسی شاکی باشه
متهم اون نباید تو کره ی خاکی باشه
شاکی من ، قانون می گه : به هر کی رو کنه جنون
چون قانونو نمی شناسه ، دیگه نه تنبیه و نه اون
متهمت ، اما می خواس ، شامل این بندا نشه
به خاطر همین داره ، بارای عقلو می کشه
نشسته تنها ، این گوشه ، بدون حامی و وکیل
کلی خوشش اومده از عشق تو وجرم و دلیل
خوب می دونه اگه وکیل ببینه این پرونده رو
می چینه از لبای تو گلای سرخ خنده رو
درسته که عاشقتم ، اما مگه من دیوونم
خنده رو از تو بگیرم ، که بی چشات نمی تونم
خلاصه که شاکی ماه ، صاحب پرونده ی من
خاطره ی گذشته هام ، مالک اینده ی من
متهمت قصدی نداشت ، عاشقیشو به دل نگیر
فقط اونو قبول بکن ، به چشم مجرمی اسیر
اینجا وکیلی نمی یاد که بگه من جنون دارم
چون اگه آزادم کنن ، باز سرتو درد می یارم
شکی نازنین من ، مزاحمت شدم ، ببخش
 مثل تمام لحظه ها ، بتاب و آروم بدرخش
متهمت قول می ده که دیگه به تو نامه نده
درسته دیوونس ولی موندن رو قول بده
فکر نکنی نامه ی من شده مثل دفاعیه
شاکی گل ، نشون ندی این مدرک و به قاضیه
نشون بدی اونم می گه به خاطر درد جنون
متهمت گناه داره ، بگذر از اتهام اون
ولی تو این کار و نکن ، می خوام اسیری بکشم
تابلوی چشمای تو رو ناز و کویری بکشم
فدای چشمات که تو نور ، هزار و صد رنگ می شه
زرد پاییزی می پوشی ، چشات چه خوش رنگ می شه
راحت شدی از دست من با شعر و عشق و التماس
نمی گم اما ، نمی یام ، بیرون از این رخت و لباس
 به شاکی مثل گلم ، از منی که متهمم
زیبا جون اشکال نداره ، امضا کنم که مریمم ؟
مریم دیوونه ی تو ، یازده آبان و یه روز
 جرم من افتخارمه ، به قاضیم می گم هنوز
یادت باشه لحظه ی صدور حکم ، تو محکمه
دلت نسوزه ، نگذری از تقصیر متهمه
شاکی هیچ کس نشو ، فقط اینو ازت می خوام
فدای شاکی گل و جرم جنون و اتهام
الهی دروازه ی بخت ، به روت همیشه وا بشه
دست به خاکستر بزنی ، الهی که طلا بشه
متهم هر چی ردیف ، ردیف پنج و دو و سه
نمی ذارم تو عاشقی ، کسی به گردم برسه

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 1:39  توسط فرهاد  |